سهراب...

قایقت ساخته ام

قایق افتاد به آب...آب هم میل به رفتن دارد...

لیک دیگر پشت دریا شهر نیست...

هست اما شهر رویای تو نیست..!

آدمان آن شهر دگر از فقدان عشق،میل به کشتن دارن...

و مرا نیز دگر شوق آن رفتن نیست...!!!...